مولانا محمد بن احمد بيغمى
19
داراب نامه ( فارسى )
برگشايند نيكو ، و اگرنه حرب كنيم . فرخزاد گفت من ميروم اگر برادرم زنده است نيك ، و اگرنه بضرب عمود دمار از جان ملك مسروق برآرم و شهر دمشق را بگيرم . ملك داراب گفت اگر شهر دمشق [ را ] بىجنگ بگيريم بهتر باشد ، كه اگرنه چنين باشد خيلى جوانان بهلاك آيند كه گرفتن اين شهر عظيم دشوارست ، كه شهرى محكمست و عظيم دشوار است گرفتن او . فيروز شاه گفت چنين اولىترست . بعضى از امرا گفتند كه مبادا كه پهلوان فرخزاد را خطايى واقع شود . ملك داراب گفت هيچ باكى نباشد . پس مكتوبى چنانك ملك داراب فرمود بنوشتند و بدست سيامك سيهقبا دادند . سيامك سوار شد و از سپاه بيرون آمد و آن مكتوب را در تير بست و در شهر دمشق انداخت . آن مكتوب را پيش ملك مسروق آوردند . نصر بن عدل آنجا بود ، مطالعه كردند . نبشته بود كه : اين مكتوب از حضرت ملك داراب پيش تو كه مسروق بن عتبهاى . معلوم دان كه چند وقتست كه در يمن و طايف و مصر تيغ مىزنيم . پادشاه مصر وليد بن خالد با نهصد هزار مرد با ما برنيامد و عاقبت شنيدى و ديدى كه حال دشمنان چون شد . عاقبت حال تو نيز چنان شود كه حال ايشان شد . تو ازيشان بهتر و بزرگتر نيستى . مصلحت تو در آنست كه از سر كين و عداوت درگذرى . فرستادى و بهزاد را طلب كردى كه عهد كنى و سوگند خورى و از شهر بيرون آيى . پهلوان بهزاد بر شما اعتماد كرد ، يا بر شما يا بر خود ؛ در شهر درآمد ، هيچ نميدانيم كه حال بهزاد بچه رسيد ؟ چند عيار نيز در عقب او آمدند ، هيچ كدام بازنيامدند . سپاه غلبه دارم . همه مرد و پهلوان ؛ اگر حكم كنم زود شهرت را بگيرند و ترا بىخانومان گردانند و خيلى خانها خراب شود . بر تو حجت گرفتم . اگر قبول كنى ترا فايده و بهتر ، و اگر قبول نكنى ترا زيان دارد . اگر بهزاد را در بند دارى با پهلوان بهمن زرينقبا و [ بهمن ] زرينكلاه با عياران همه را از بند برگشاى و با بهزاد عهد بكن تا بهزاد نيز از قبل ما عهد بكند و سوگند خورد ؛ بىترس از